دلِ بیقراران

وبلاگ دل بیقراران

r -->
دلِ بیقراران
آخرین مطالب

۲۱ مطلب با موضوع «سُخنک» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۴۳ ب.ظ

حصار تنهایی

حصار تنهایی که دور خودم کشیدم

دوست ندارم از بین ببرمش دوست دارم حالا حالا ها باشه و حتی شاید بخوام تنگ تر بشه

هر شانسی انتخاب کردم پوچ در اومد حق بده بخوام تنهایی رو دوست داشته باشم

وقتی از رویا هات میگی و هی بهت میخنده و میگه غیر ممکنه

من از این جور ادما بدم میاد نمی تونم باهاشون باشم چون به نظرم افکارشون کوچیکه

افراد دارای افکار کوچیکو دوست ندارم

کسی که درس میخونه واسه اینکه از هم کلاسیش جلو بزنه چقدر کوچیکه؟

کسی تمام غمش مرتب بودن لباسشه و از ترتیب ذهنش غافله؟

افکار کوچیک آدمارو کوچیک کرده مثه بچه ای که وقتی آبنباتو ازش میگیری اشکش در میاد

من دوست ندارم کوچک باقی بمونم 

دوست دارم بزرگ بشم انقدر بزرگ که دیگه هر چیزی نتونه ناراحتم کنه

خدایا کمکم کن بزرگ بشم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۳
دل بیقرار
پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۱۳ ب.ظ

این روزا

روز ها سخت میگذرند

در جمعی هستم که تنها ترم میکند

 فقط فکر می کنم به گذشت زمان تا خودش همه چیز را درست کند

بالا رفتنم سخت تر شده 

مانع ها زیادند

و افسوس که این مانع ها کسانی اند که ادعای دوستی دارند

راه را می دانم اما عمل کردن با وجود این ها سخت تر شده

چقدر بد است که اینبار که دیگر خودم مانع خودم نیستم دیگران مانع شده اند

دوست دارم همراه پیدا کنم 

اما کسی ایمان و باور به راه من ندارد را هی که خود بارها نتیجه اش را تجربه کردم

خدایا تنهایم نگذار تو خود می بینی تلاشم را اما انگارنتیجه دادنش سخت تر شده

اما اینبار با توکل بر خودت مانع ها را کنار میزنم متلک هایشان را نادیده میگیرم

و با تمام وجودم آماده حرکت می شوم و امید دارم که خودت مرا به سمت هدف هل دهی هدفی که در رسیدن به آن با این راه شک ندارم.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۷:۱۳
دل بیقرار
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ب.ظ

مادرخرج

امروز 27 مهر96

دیگه ریسک نکردم و مادر خرج نشدم چون هفته پیش کسی پولمو نداده بود منتظر وایستادم ببینم بقیه چیکار میکنن 

هیچی

هیچکس هیچ کاری نمیکنه همه سرشون تو گوشیه 

انگار نه انگار باید واسه دو روز آخر هفته خودمون غذا تهیه کنیم

منم گشنمه 

میخوام برم شهر یه ساندویچ جیگر بزنم تو رگ ولی میترسم مچمو بگیرن و به بهانه شهر رفتنم منو دوباره مادر خرج کنن

خدایا کمک

عجب گیری کردیم بابا

پارسالم همینطوری بود ولی یه جوری گذروندم ولی باز افتادم تو دردسر

نمیدونم دیگه چیکار کنم

از یه طرف لاغرم هستم میترسم لاغر تر بشم

تک خوریم که نمیشه کرد یعنی من روشو ندارم

شیطونه میگه برم شهر هرچی دلم میخواد بخرم بعدش بگم همش مال خودمه میخوام از این به بعد تکی باشم

دلسوزی و سادگیم بد دردیه

نمیدونم چیکار کنم واقعا....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۳
دل بیقرار
سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۴۰ ب.ظ

هشدار به کنکوری ها

سلام
اهای کسی که امسال کنکور میخوای بدی باتوام
امیدوارم در اوج امادگی بتونی سر جلسه کنکور حاضر بشی و نتیجه ی دلخواهتو بدست بیاری.اما این نصیحت برادرانه رو از من قبول کن تا جایی که میتونی و ممکنه سعی کن موقع انتخاب رشته  اولوویتت دانشگاه محل زندگیت باشه بعد هرچه نزدیک تر بهتر و حتما از مشاورا نه برای صرفا انتخاب رشته بلکه برای درک محل تحصیلت کمک بگیر .من خودم با هزار امید و آرزو رفتم رشته ای که بهش علاقه داشتم ولی الان بخاطر فاصله زیاد از خونمون انگیزه درس خوندنم از بین رفته شاید بپرسی مگه میشه تو جوابت میگم اره وقتی تو در رشد کردن و به هدف رسیدن بیش از یک هدف داشته باشیِ.من اون روز داغ بودم و به اهداف دیگرم توجه نکردم مخصوصا وقتی که به هدف های دیگتم امید زیادی داشته باشی و علاوه بر اون تو دانشگاه یه شهر کوچکتر از شهر محل زندگیت قبول بشی.الان که این شهر محل تحصیلمو با شهر خودمون مقایسه میکنم کلی مایوس میشم و واقعیت اینه که تو هرچه شهر کوچیک بشه رشد کردنم درش سخت تر و کمتر اتفاق میافته و این هم یکی از مهم ترین مسئله هاست چون می بینم بچه هایی که از شهر های کوچکتر اومدن انگیزشون بیشتره و خیلی هم خوشحالن ولی من....
یه تجربه دیگه هم بهم میگه واسه خود سخت گیری نکن که زندگی واست بد سخت میشه الانم من نه را پس دارم نه راه پیش مات و مبهوتم و منتظر معجزم
امیدوارم مطلبم بدرتون خورده باشه ببخشید اگه قواعد نگارشی رعایت نشده چون سریع نوشتم .الانم فردا امتحان اکولوژی دارم هنوز هیچی نخوندم بچه ها دعا کنید بخیر بگذره
بای 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۰
دل بیقرار
دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

نصیحت مضحک نمای روزگار

اغلب تجربه های با تجربه ها وقتی تبدیل به پند میشه،تا تجربه نشه ، قابل باور نیست

چون اغلب این پندها ساده اند و برای ما بی اهمیت اند و هر چیزی بی اهمیت شود دیگر....

  اما ما فراموش کرده ایم که خیلی ها به همین سادگی گیر دنیا افتاده اند!!!!!


لطفا نظرت رو در مورد این بند بگو اگه احساس میکنی غلطه درسته اشکال داره بی توجه به تعارفات واهی بگو 

با تشکر 

دل بیقرار

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۰
دل بیقرار
يكشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۱۵ ب.ظ

علت وجود ادیان مختلف در جهان چیست؟

علت چند دینی چیز های مختلفی است اما مهم ترین: 

قرآن علت چند دینی را آن دسته از راهبان و بزرگان دین می داند که برای منافع شخصی حاضر نشدند دین کامل تر بعد از خود را بپذیرند 

مثلا در تورات و انجیل به وضوح به این اشاره شده بود که آخرین پیامبرحضرت احمد ص است و او کامل ترین دین را می اورد و بعد آز ان دیگر نه پیامبری می آید و نه دین جدید اما بزرگان دین های دیگر مثل بزرگان دین مسیح و دین یهود که این را می دانستند اغلبشان از آگاه کردن پیروان این ادیان به این مسئله سرباز زدندچون در این صورت منافعشان را از دست میدادند و هنوز هم سرباز میزنند!

امروزه هم این ها بعضی شان در دل به حقیقت دین اسلام اقرار دارند ولی آه از اینکه نمیتوانند یا نمی خواهند این حقیقت را آشکارا اقرار کنند

اما اگر منظور سوال این باشد که چرا از خداوند از اول کامل ترین دین را نفرستاد علت های دیگری دارد

مثل:عدم یکسان بودن انسان های دوره های مختلف از لحاظ عقلی و امادگی وعدم سواد کافی عدم وجود کتابت 

تحریف شدن تدریجی ادیان الهی و....

از آنهایی که این سوال ها را می پرسند در خواست میکنم یکبار دین وزندگی سال سوم دبیرستان را بخوانند و اگر خوانده اند دوباره بخوانند چون مثل اینکه خوب نخوانده اند و نفهمیده اند

برای جواب کاملتر به این پرسش مراجعه به صفحه 27 این PDF بزن روش دانلود شه

برای رفتن به صفحه دانلود کل کتاب

برای دانلود کل کتاب اینو بزن

بای بای

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۵
دل بیقرار
شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۴ ق.ظ

بهشتی یا جهنمی

قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاست که یک انسان با عقل ناقص خودش بد یا خوب بودن و به عبارتی بهشتی یا جهنمی بودن شخصی رو تشخیص بده و قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاست
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۱۴
دل بیقرار
يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۱۵ ب.ظ

انواع سبک زندگی(انواع محور ها)

انواع سبک زندگی

1-خدا محوری 
2-انسان محوری
3-خود محوری

4-شیطان محوری

اگر بخواهیم نزدیکی این محور ها را به هم بگوییم همان ترتیبی است که در فوق نوشته شده یعنی

فرد خدا محور ممکن است گاهی انسان محور شود یعنی کاری را برای خلق خدا انجام دهد و نه برای خدا 

در واقع انسانی که افتادن های کوچکش را از مرحله ی اول به دوم جدی نگیرد امکان دارد ناگهان در مرحله دوم بیفتد که انسان محوری است و چون انسان ها کامل نیستند امکان دارد ضرر کند و تصمیم بگیرد که دیگر فقط بر طبق افکار خویش با افراد دیگر رفتار کند و هر کس را بنابر چیزی که خود می بیند و نه بر چیزی که هست رفتار کند و موقعیت دهد و به خود محوری برسد این فرد چون شخص کاملی نیست و قطعا در این مرحله نیز اشتباه می کند و ضرر هایی به او خواهد رسید امکان دارد این گونه نتیجه بگیرد که هیچ انسانی لیاقت خدمت ها و رفتارهایش را ندارد و در واقع به نتیجه گیری شیطان لعنت شده به انسان برسد و این گونه شیطان محور شود

در زندگی هیچ چیز ثابت نیست مثلا همین قیافه که یه روز با هاش خیلی حال می کنی و روز دیگری نه 

براستی علت چیست؟ عدم سبک زندگی درست؟

دوستان اگر اشتباهی در بخشی یا کل! مطلب هست بگویید 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۱۵
دل بیقرار
يكشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۲۳ ب.ظ

رمز خوشبختی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۳
دل بیقرار
جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۰۹ ب.ظ

همه به دنبال یه توپ

یادش بخیر دوران ابتدایی

اولین سال های زنگ ورزش بود

تو سال های اول و دوم ابتدایی،موقع زنگ ورزش، معلم توپو مینداخت زمین و هممون دنبال یه توپ می دویدیم و کل اون زنگو، ما بدو ،توپ بدو 

جالبش این بود که وقتی میرسیدیم به گوشه دیوار حیاط توپ همونجا گیر می کرد. چون از هر طرف بهش ضزبه میزدن. انقدر اون گوشه میموندیم تا بعد از بلند شدن گرد و خاک حسابی معلم سر می رسید و توپو بر میداشت و دوباره از اول دنبال توپ میدویدیم

سال دوم معلممون که دیگه از این کار بدش اومده بود بهمون گفت:بچه ها فوتبال این طوری نیست که باید اول تیمتون مشخص بشه بعد باید سعی کنید به هم گل بزنید خلاصه خیلی تلاش کرد و چن تا تیم درست کرد و گفت حالا بازی کنید و دو تا تیم فرستاد تو زمین و یه توپ وسط.اولش بچه ها سعی کردن نشون بدن مثلا با هم همکاری میکنن و داد میزدن فلانی بگیر بیا ولی در عمل همه بازم دنبال اون توپ افتادن. تیم بیرون که نمیدونست چرا بیرونه با سرعت خودشونو رسوندن ودوباره همه دنبال یه توپ بودیم

معلممون که خانم هم بود، داد زد فوتبال که این شکلی نیست و توپو برداشت و گفت مسابقه دو بدید 

وقتی مسابقه دو شروع شد،وقتی دید گردوخاک زیادی بلند میشه، گفت باید مسابقه راه رفتن بدید و هرکسی بدود بازنده است.

پایان

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۹
دل بیقرار

جاوا اسكریپت